حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

یامن اسمه دوا وذکره شفا

بنام پروردگارم که نامش دوا و اسمش شفاست سلام عزیزدل مامان.الان که دارم برات مینویسم حالم خیلی گرفته.امروز که ازمدرسه آوردمت خیلی سرفه میکردی.دیگه نمیدونم بایدچیکارکنم ازدست این سرفه هات.اسپری هم دیگه کاری نمیکنه.موقع ناهارغذاپریدتوی گلوت وانقدسرفه کردی و بالاآوردی.فدات بشم حنان جونم چقدازمن عذرخواهی کردی.چقدگفتی مامان ببخشید.با اینکه چیزی نشده بودومثل آدم بزرگها خودتو کنترول کردی.فقط به خاطر اینکه منو ازسرمیزبلندکردی ناراحت بودی.مثل همیشه من باهات تنهاسروکله زدم .مثل تموم شبهایی که بالاسرت تنها بیدارمیموندم.ترسیده بودم و صدامیکردم یا فاطمه زهرا.با اینکه همیشه کنترول خودمو حفظ میکنم.اما امروزواق...
19 مهر 1393

پسرمهمون نوازمن

خواب میبینی؟ خواب نازت خوش باد! من به چشمان سیاهت که بستست،دل بستم. من به دنبال خدا بین انبوه سیاه مژگانت میگردم. خواب نازت خوش باد! نفس گرم تو تا هست جهان هم خوش باد!.... سلام به بهترین پسردنیا,عزیزدل مامان امروزجمعه بودو هواهم بارونی .خونه بودیم  وشماتکالیف زبانت رو انجام دادی.بماندکه چقدنق زدی.اما هرجوربود تمومش کردی.میدونم این روزهاخسته میشی اما پسرگلم کمی سختی ارزش اینو داره که وقتت بیهوده هدرنره. وقت طلاست باید ازتمام ثانیه هاش مفیداستفاده کنی.جونم برات بگه که امروز عمه وعمو حامدرو دعوت کرده بودم خونمون.البته عموآرمین که بادوستاش بیرون بودنیومد.عموامین  هم رفته بود...
18 مهر 1393

تبریک روزکودک

می گویند: عشق خدا به همه یکسانَ  است ولی من می گویم: مرا بیشتر از همه دوست دارد وگرنه به همه یکی مثل تو می داد. روزهای بی تکرارکودکی عسل مامان سلام.روزکودک رو به شما عزیزدل مامان وهمه ی بچه های روی زمین تبریک میگم.درسته شما دیگه بزرگ شدی اما واسه ماپدرمادرها بچه هاهیچ وقت بزرگ نمیشن.ازخدامیخوام هیچ کودکی دورازپدرو مادرش نباشه.هیچ کودکی مریض نباشه. و همه ی بچه ها درآرامش زندگی کنندوسرپناه داشته باشن وهیچ جای دنیا جنگ نباشه تا دل هیچ بچه ای ازترس نلرزه . ا ین عکس هامربوط به دیشبه که ازکلاس زبان تعطیل شدی با بابا...
17 مهر 1393

سورپرایزعموامیر

    سلام پسردوست داشتنی مامان.بازم میخوام ازروزهای شیرین بچگیت برات تعریف کنم.ازروزهای پاک ,ازدنیای  کودکانه بی تکرار. حنان گلم  ازوقتی دنیااومدی عموامیر همیشه محبت خاصی بهت داشته.یادت باشه هیچ وقت فراموش نکنی وحداقل کاری که میتونی بکنی اینه که  با محمدطاهامثل داداش باشی ودرکنارهم باشید.عمو امیربهت گفته بود که برات یه سورپرایزداره.وشماوقتی اینو برام تعریف کردی گفتی آخی راحت شدم. مردم ازبس توی دلم نگه داشتم.فدای اون دل کوچولوت بشم ک ه هیچی توش نمیمونه.خلاصه عزیزدلم عموامیرجونت میخواست سیستم  روبرات ارتقاءبده.آخه عمو مهندس را...
17 مهر 1393

عیدقربان93

  هزار بار پیـــاده طوافِ کعبه کنی قبولِ حـــق نشود گر دلـــی بیازاری   سلام قندعسل مامان.امروز عیدقربان بود،برایت سربلندی ابراهیم،آرامش اسماعیل، امیدواری هاجر،عطرعرفه،وبرکت عیدقربان رو آرزومیکنم، ان شالله همیشه غمهایت قربانی شادی هات بشه پسرنازم،امروزصبح بابااداره کشیک بودوقتی ظهراومدبهش گفتی بعدازظهربرنامه ای نداری.دلت می خواست بری خونه ی مادرجون،چون عمه حدیث اونجابود.به خاطرهمین ما غروب رفتیم اونجا.به اوناسفارش شیرینی آلمانی دادی.عمه حدیث لطف کردرفت خریداما شما ازهیچ کدومش خوشت نیومد.آخرش خودت رفتی مغازه تا کیک تاینی که خیلی دوست داری بخری اما نداشتن با یه رانی برگشتی.هربچه ا...
14 مهر 1393

تولدمحمدطاهاجون

تولدت مبارک محمدطاهاجونم ســــــــلام.ســـــــلام.جمعه رفتیم تولدمحمدطاها.بارونم میباریدچه جورم! محمدطاهازنگ میزدکه عنان بیاد.وقتی می خواستیم برقصیم دستمو ول نمیکرد.منم بهش قول دادم که همکاری کنه توی تولد بعدباهم بازی کنیم کلی رقصیدیم و شادی کردیم.بهمون خیلی خوش گذشت.ایشالله جشن فارغ التحصیلی پسرعموجونم اینم جشن به روایت تصویر من،محمدطاها،علی احسان      اسما،مهنا،سوگند،محمدطاها،خودم وعلی احسان که روپام نشسته ازبالا یاسین و صنم من و مامانم من و صنم و محمدطاها ...
12 مهر 1393

روزهای پاییزی

  سلام عزیزم.این روزها حسابی سرمون به مدرسه و کلاس ها گرمه وقتمون هم کمه به همین دلیل نشدوبلاگت رو آپ کنیم.الانم شما مدرسه هستی ومن اومدم تااز ده روزاول مهربرات بگم.بعدازخوردن داروهاشما حالت خوب شد وروزپنجم مهررفتی مدرسه.کلاس پریمردوزبان هم شروع شد.ولی تیچرت عوض شده بود.اصلادوست نداشتی بری .من انقددیگه باهات حرف زدم که نباید به چیزی عادت کنی.تا اینکه جلسه دوم رفتی و با خوشحالی اومدی.بماندکه من چقدحرص خوردم وبرات صلوات نذرکردم .باشگاه ژیمناستیکت هم ادامه داره.وداری تلاش میکنی که پاهاتو صدو هشتادبازکنی.ایشالله که به همه ی اهدافت برسی.چون خیلی این روزهاخسته ...
12 مهر 1393