یامن اسمه دوا وذکره شفا
بنام پروردگارم که نامش دوا و اسمش شفاست سلام عزیزدل مامان.الان که دارم برات مینویسم حالم خیلی گرفته.امروز که ازمدرسه آوردمت خیلی سرفه میکردی.دیگه نمیدونم بایدچیکارکنم ازدست این سرفه هات.اسپری هم دیگه کاری نمیکنه.موقع ناهارغذاپریدتوی گلوت وانقدسرفه کردی و بالاآوردی.فدات بشم حنان جونم چقدازمن عذرخواهی کردی.چقدگفتی مامان ببخشید.با اینکه چیزی نشده بودومثل آدم بزرگها خودتو کنترول کردی.فقط به خاطر اینکه منو ازسرمیزبلندکردی ناراحت بودی.مثل همیشه من باهات تنهاسروکله زدم .مثل تموم شبهایی که بالاسرت تنها بیدارمیموندم.ترسیده بودم و صدامیکردم یا فاطمه زهرا.با اینکه همیشه کنترول خودمو حفظ میکنم.اما امروزواق...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
17:00








